تصور کنید: ماه می سال ۲۰۰۰ است. میدانی در یک روستای قدیمی، با لایهای از برف پوشیده شده، با چند بانوی سالخورده سیاهپوش و کودکانی که بازی میکنند، جان گرفته است. این توهم تقریبا بینقص است، به جز گرمای استودیو و عطر قوی شکلات. این صحنهای بود که جوآن هریس، نویسنده، هنگام ورود به صحنه فیلمبرداری دقیقاً بازسازیشده رمانش، شکلات، در استودیو شپرتون انگلستان با آن روبرو شد. لحظهای که او آن را سورئال توصیف میکند، لحظهای که زندگیای را شکل داد که هرگز انتظارش را نداشت.

بیش از یک ربع قرن بعد، آن خاطره هنوز مانند یک رویا به نظر میرسد. قبل از اینکه دنیا ویان روشه را بشناسد، جوآن هریس معلم زبان فرانسه و مادر یک کودک چهار ساله بود و دو رمان ناموفق از نظر تجاری در کارنامه داشت. او توهم چندانی درباره شغل نویسندگی نداشت. موفقیت شکلات—داستان یک مادر مجرد که با افتتاح یک شکلاتفروشی در دوران روزه بزرگ، یک روستای محافظهکار را به چالش میکشد—یک شگفتی عمیق بود، بیش از همه برای خود او. با این حال، این داستان قلب مردم را تسخیر کرد، ابتدا در ایتالیا در سال ۱۹۹۸ و سپس در سراسر جهان.
غوغا و هیجان پس از اکران فیلم، با نامزدیهای اسکار و بفتا، لایهای دیگر از خیالپردازی به نظر میرسید. از ملاقات با ژولیت بینوش که برای نقش ویان انتخاب شده بود تا شب حضورش در مراسم اسکار، هریس هنوز همه چیز را باور نداشت. یک دهه و چندین کتاب پرفروش دیگر طول کشید تا این واقعیت را بپذیرد: او یک نویسنده تماموقت و مشهور در سطح بینالمللی بود که آثارش در ۵۰ کشور منتشر میشد، و همه اینها به لطف یک «کتاب کوچک و بامزه» بود که به او گفته بودند هرگز موفق نخواهد شد.

دنیای ادبیات اغلب نویسندگان را برای شکست آماده میکند، اما به ندرت برای موفقیت. هریس این مسیر جدید را با این تصمیم آگاهانه طی کرد که اجازه ندهد پیروزی فیلم، مسیر شغلی او را تعیین کند. او قبل از اینکه حتی به نوشتن دنبالهای برای کتابش فکر کند، ژانرهای مختلفی را تجربه کرد تا به خودش ثابت کند که حرفهاش تنها به ویان روشه وابسته نیست.
جالب اینجاست که هریس احساس میکند او و ویان نقطه مقابل یکدیگر هستند. ویان یک سرگردان است؛ هریس در خانهاش در یورکشایر آرام میگیرد. ویان یک هنرمند آشپزی است؛ آشپزی هریس «گاهی فاجعهبار» است. ویان اجتماعی است؛ هریس درونگراست. با این حال، آنها یک پیوند ناگسستنی دارند: مادر بودن. این ارتباط، رشتهای بوده که دنبالههای بعدی را به هم بافته است. شکلات ویان را با یک کودک خردسال نشان میداد. کفشهای آبنباتی او را به عنوان مادر یک نوجوان، هلوهایی برای پدر فرانسیس مادر یک جوان و دزد توتفرنگی غم و اندوه ترک فرزند را به تصویر میکشید. این مراحل، آینهای از سفر خود هریس با بزرگ شدن فرزندش بود.

اکنون، بیست و شش سال بعد، هریس به دنیای ویان بازمیگردد، نه با یک دنباله، بلکه با یک داستان پیشدرآمد به نام ویان. هم نویسنده و هم شخصیت به نقطهای رسیدهاند که برای حرکت به جلو باید به گذشته نگاه کنند. رمان جدید شش سال قبل از وقایع شکلات آغاز میشود. ویان بیست و یک ساله، باردار، بیخانمان و تنها در مارسی پس از مرگ مادرش است. او چیزی از آشپزی یا شکلات نمیداند اما همدلی عمیقی دارد که به او اجازه میدهد اطرافیانش را درک کند.
این داستان ویان قبل از تبدیل شدن به آن ویانی است که ما میشناسیم. برای یافتن صدای او، هریس به خاطره آن صحنه فیلمبرداری بازمیگردد. او به دنبال دختری است که ویان بود—خیرخواه، گاهی تندخو و کاملاً نامطمئن از آیندهاش. در این آسیبپذیری، هریس بازتابی از جوانی خود را میبیند: یک معلم با کودکی خردسال که به دنیایی جدید پرتاب شده و نمیداند کدام مسیر را انتخاب کند. او درمییابد که برای اولین بار در بیست و شش سال، او و ویان اشتراکات زیادی دارند.
از طریق این کتاب، او احساس میکند که به آن نسخه جوانتر و سادهلوح خود اطمینان میدهد. میخواهد بگوید: «همه چیز درست میشود. جای نگرانی نیست.» این گواهی بر این واقعیت است که جادو اتفاق میافتد و او همیشه به ویان نزدیکتر از آن چیزی بوده که در ابتدا تصور میکرد. شاید ویان او را در طول زمان تغییر داده، همانطور که دوستان نزدیک به هم شبیه میشوند. همانطور که به دختر داستان میگوید: «ما چیزهای شگفتانگیزی خواهیم دید… ما هر دو با هم در این مسیر هستیم.»

بیشتر بیاموزید: منبع مقاله در LitHub