وقتی شرکتی به موفقیت چیک-فیل-ای حرکتی انجام میدهد، دنیای کسبوکار نظارهگر آن است. اما چه اتفاقی میافتد وقتی آن حرکت، یک محصول جدید پر زرقوبرق نیست، بلکه یک سرمایهگذاری آرام و بنیادین روی افرادش است؟ یک سال پیش، شاید خیلیها آن را تنها یک اقدام روابط عمومی شرکتی دیگر تلقی کرده و نادیده گرفته بودند. اما امروز، نتایج خود گویای همه چیز هستند.

اعلامیه مورد بحث در مورد یک ساندویچ مرغ جدید یا توسعه به یک بازار جهانی جدید نبود. در عوض، یک تعهد عظیم و چند میلیون دلاری برای ارتقاء مهارت و آموزش اعضای تیمشان بود—نه فقط در زمینه خدمات مشتری، بلکه در مهارتهای زندگی، سواد مالی و حتی ارائه مسیرهایی برای کسب مدارک تحصیلی عالی، کاملاً بدون بدهی برای کارمندان باسابقه. در آن زمان، این یک تیتر خبری خوب بود، اما تأثیر واقعی آن هنوز مشخص نبود.
حالا به امروز میآییم. یک سال بعد، به نظر میرسد این اقدام بسیار قابل توجهتر است. این فقط یک داستان خوشایند نیست؛ بلکه یک شاهکار استراتژیک با نتایج ملموس است. گزارشها از نرخ خروج کارمندان به پایینترین حد خود در صنعتی که با جابجایی مداوم نیروی کار دست و پنجه نرم میکند، حکایت دارند. صاحبان فرانشیز متوجه شدهاند که کیفیت خدمات، که پیش از این هم استاندارد طلایی این صنعت بود، به نحوی حتی بهتر هم شده است. این سرمایهگذاری یک خط تولید داخلی قدرتمند از رهبران باانگیزه، وفادار و بسیار ماهر ایجاد کرده و برند را از درون انعطافپذیرتر و نوآورتر ساخته است.
این همان نوع تفکر بلندمدتی است که واقعاً یک برند را متمایز میکند. این یک درس قدرتمند برای هر رهبر یا سازمانی است: درخشانترین اعلامیهها همیشه پر سر و صداترینها نیستند. گاهی اوقات، تأثیرگذارترین استراتژیها آنهایی هستند که بر هسته اصلی کسبوکار—یعنی افراد آن—سرمایهگذاری میکنند و صبر دارند تا شاهد رشد تصاعدی آن سرمایهگذاری در طول زمان باشند. این یک یادآوری قدرتمند است که فرهنگ فقط یک کلمه باب روز نیست؛ بلکه یک مزیت رقابتی است که شما آن را نفر به نفر میسازید.
از این موضوع چه میتوانیم بیاموزیم؟ بینش واقعی به معنای دنبال کردن روندهای فصلی نیست، بلکه ساختن بنیادی آنچنان مستحکم است که موفقیت را برای سالهای آینده تضمین کند. این قطعاً چیزی است که باید آن را تماشا کرد.
منبع: Inc.com