راز باستانی زمان پاسخی ساده دارد

چرا زمان را حس می‌کنیم، اما نمی‌توانیم توضیحش دهیم؟

این احساسی است که همه ما تجربه کرده‌ایم. ما به طور شهودی می‌دانیم زمان چیست، اما به محض اینکه تلاش می‌کنیم آن را تعریف کنیم، کلمات یاری‌مان نمی‌کنند. این یک مشکل جدید نیست. بیش از ۱۶۰۰ سال پیش، سنت آگوستین این سردرگمی را به زیبایی بیان کرد: «پس زمان چیست؟ اگر کسی از من نپرسد، می‌دانم؛ اما اگر بخواهم برای پرسشگری توضیح دهم، نمی‌دانم.» پس چرا این جنبه بنیادین از واقعیت ما اینقدر برای توصیف کردن گنگ و مبهم است؟ 🤔

تصویری از چندین ساعت آنالوگ سفید در پس‌زمینه خاکستری که زمان‌های متفاوتی را نشان می‌دهند.
زمان بدیهی به نظر می‌رسد، اما تعریف آن برای هزاران سال متفکران را به چالش کشیده است. مشکل نه در خودِ زمان، بلکه در زبانی است که برای توصیف آن به کار می‌بریم. (اعتبار تصویر: Donald Wu/Unsplash)

یک اشتباه ۲۵۰۰ ساله

ریشه این سردرگمی به یونان باستان بازمی‌گردد. فیلسوفی به نام هراکلیتوس با تشبیه واقعیت به یک رودخانه، بینشی درخشان ارائه داد: «شما نمی‌توانید دو بار در یک آب قدم بگذارید.» رودخانه به عنوان یک موجودیت باقی می‌ماند، اما آبی که در آن جریان دارد دائماً در حال تغییر است. این نکته کلیدی را برجسته می‌کند: چیزهایی که وجود دارند، در حالت تغییر مداوم هستند.

با این حال، فیلسوف دیگری به نام پارمنیدس، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. او استدلال کرد که چون گذشته رخ داده و آینده نیز رخ خواهد داد، هر دو باید بخشی از آن چیزی باشند که «هست». این استدلال او را به این نتیجه رساند که تمام ابدیت به عنوان یک بلوک واحد و بدون تغییر وجود دارد و درک ما از زمان و تغییر، تنها یک توهم است. شاگرد او، زنون، پارادوکس‌های معروفی را (مانند اینکه هرگز نمی‌توانید به انتهای یک خیابان برسید چون همیشه باید نیمی از فاصله باقیمانده را طی کنید) برای حمایت از این دیدگاه طراحی کرد. اما منطق زنون ناقص است زیرا به راحتی زمان را از معادله حذف می‌کند. البته که شما می‌توانید تا انتهای خیابان بروید، زیرا زمانی که برای طی کردن فواصل کوچک‌تر صرف می‌شود نیز به همان نسبت کوچک‌تر می‌شود.

کلید حل معما: وجود در برابر وقوع

هسته این سردرگمی هزاران ساله در یک اشتباه ظریف اما عمیق نهفته است: یکی دانستن آنچه *وجود دارد* با آنچه *رخ می‌دهد* (یک وقوع). ما با رویدادها — چیزهایی که اتفاق می‌افتند — طوری رفتار می‌کنیم که گویی اشیائی هستند که وجود دارند.

این خطا حتی در فیزیک مدرن نیز ادامه دارد. در نظریه‌های نسبیت اینشتین، ما از «فضا-زمان» به عنوان یک بافت چهاربعدی صحبت می‌کنیم. هر نقطه در این بافت یک رویداد است — یک مکان مشخص در یک زمان مشخص. فیزیکدانان و فیلسوفان اغلب از فضا-زمان به عنوان چیزی که *وجود دارد* صحبت می‌کنند، که این همان توهم قدیمی پارمنیدس را تقویت می‌کند.

تصویرسازی از یک سیاه‌چاله که فضا-زمان را در اطراف خود به هم می‌ریزد.
آیا فضا-زمان یک چیز واقعی و موجود است یا نقشه‌ای از هر آنچه اتفاق می‌افتد؟ این تمایز برای درک زمان حیاتی است. (اعتبار تصویر: Robert Lea)

حل پارادوکس

راه حل زمانی روشن می‌شود که یک تمایز ساده قائل شویم. جهان ما یک فضای سه‌بعدی است که پر از چیزهایی است که وجود دارند (ستارگان، سیارات، شما، رودخانه). با وجود داشتن این چیزها، آنها از لحظه‌ای به لحظه دیگر تغییر می‌کنند. این تغییرات، این لحظات، وقوع هستند. آنها *رخ می‌دهند*.

فضا-زمان خودِ قلمرو نیست؛ بلکه نقشه آن است. فضا-زمان یک مدل هندسی درخشان است که تمام وقایع تاریخ جهانِ موجود ما را ترسیم می‌کند. جهان وجود دارد؛ رویدادها در آن اتفاق می‌افتند. نقشه، خودِ چیزی نیست که توصیفش می‌کند.

این توضیح ساده بسیاری از مشکلات را حل می‌کند:

  • پارادوکس آگوستین: ما می‌دانیم زمان چیست زیرا وقوع مداوم رویدادها را در جهانِ موجود خود تجربه می‌کنیم. زمانی نمی‌توانیم آن را توضیح دهیم که تلاش می‌کنیم با «زمان» به عنوان چیزی که به خودی خود وجود دارد، برخورد کنیم.
  • پارادوکس‌های سفر در زمان: ایده سفر در زمان، که توسط اچ. جی. ولز محبوب شد، بر این اشتباه استوار است که خط زمانی (بخشی از نقشه) را به عنوان یک مکان فیزیکی که می‌توان در آن حرکت کرد، در نظر بگیریم. اگر فضا-زمان یک رکورد از آنچه رخ داده باشد و نه مکانی که وجود دارد، پس سفر در آن یک غیرممکن منطقی است.

با جدا کردن مفاهیم «وجود» (اشیاء) و «وقوع» (رویدادها)، مه از میان می‌رود. زمان دیگر یک راز عمیق و تاریک نیست، بلکه یک جنبه بنیادین از چگونگی آشکار شدن جهانِ موجود ماست. زمان، معیار تغییر در جهانی از چیزهایی است که هستند.

منبع: space.com

Leave a Comment