بازگشت به دویدن پس از زایمان میتواند حسی شبیه به این داشته باشد که برای اولین بار در حال یادگیری استفاده از بدن خود هستید. این تجربه اغلب به اولین قدمهای لرزان یک زرافه تازه متولد شده تشبیه میشود—یک حس متزلزل، ناجور و عمیقاً غریب. لگن حس جدایی از بدن را دارد، عضلات مرکزی شکم مانند یک خاطره دور به نظر میرسند و یک دویدن ساده میتواند فعالیتی کاملاً بیگانه باشد. آنچه زمانی طبیعت ثانویه شما بود، اکنون به کوهی برای فتح تبدیل شده است.
من سرخوشی محض اولین دویدن پس از زایمانم را به یاد میآورم، یک ترکیب کوتاه ۲۰ دقیقهای از دویدن آرام و پیادهروی. لحظهای قدرتمند بود که بخشی از وجودم را که ماهها خاموش بود، دوباره باز مییافتم. با این حال، این شادی با حسی از اندوه همراه بود. به راه طولانی پیش رو نگاه میکردم و تصور میکردم ماهها طول خواهد کشید تا بتوانم دوباره با دوستانم به راحتی بدوم، حسی که از اولین فرزندم به وضوح به یاد داشتم. برای کسی مثل من که همیشه انرژی و انگیزه خود را از یک محیط تیمی گرفته، فکر تمرین انفرادی دلهرهآور بود.
جادوی بینظیری در پیمودن کیلومترها با یک دوست نهفته است—گفتگوهایی که باعث میشود زمان پرواز کند، تشویقهای متقابلی که شما را فراتر از آنچه فکر میکردید ممکن است، سوق میدهد. همراهان دویدن، شرکای نهایی برای مسئولیتپذیری هستند؛ آنها به شما کمک میکنند که حاضر شوید و تمرین با دیگران بدون شک شما را به یک دونده بهتر و مقاومتر تبدیل میکند. و البته، این کار بسیار سرگرمکنندهتر است.
با این حال، دوره پس از زایمان میتواند فصلی عمیقاً منزویکننده باشد و تلاش برای بازگشت به یک فعالیت انفرادی مانند دویدن میتواند این حس تنهایی در مواجهه با چالشها را تقویت کند. این بار، پس از فرزند دومم، اوضاع متفاوت است. این سفر هنوز هم به طرز باورنکردنی چالشبرانگیز است، با مشکلات جدید کف لگن که باید با آنها کنار بیایم و یک کودک نوپا که باید به دنبالش باشم. اما یک چیز تجربه من را کاملاً متحول کرده است: یک شریک تمرینی که واقعاً شرایط را درک میکند.
کمی پس از اینکه اجازه ورزش گرفت، یکی از دوستانم—که او هم یک مادر جوان با نوزادی چند هفته کوچکتر از نوزاد من است—پیامی فرستاد که همه چیز را تغییر داد. او از من خواست که برای دویدن به او بپیوندم. ذهنم فوراً پر از اضطراب شد. آیا میتوانم پا به پایش بدوم؟ آیا اگر نیاز به راه رفتن داشته باشم، برایش مهم خواهد بود؟ اگر مجبور شوم دختر بزرگترم را در کالسکه با خودم بیاورم چه؟ تمام این ترسها در همان لحظهای که شروع به دویدن کردیم، از بین رفت.
ما مستقیماً وارد واقعیتهای بدون فیلتر مادر شدن شدیم. کیلومتر اول در صحبت درباره پسرفتهای خواب، معضلات شیر خشک و استراتژیهای خواباندن کودک گذشت. ما نکات را با هم به اشتراک گذاشتیم، اضطرابهایمان را بیان کردیم و گاهی فقط درد دل میکردیم، با علم به اینکه یک گوش شنوا و همدل داریم. هدف پیدا کردن راهحل نبود؛ بلکه آرامش عمیقی بود که از تجربه مشترک حاصل میشد.
میدانم که پیدا کردن یک شریک تمرینی که دقیقاً در همان مرحله از زندگی شما باشد، یک هدیه نادر است و من بینهایت سپاسگزارم. این باعث میشود آرزو کنم که هر مادر جوانی بتواند چنین فردی را برای پیمودن چالشهای مسیر تناسب اندام خود داشته باشد. ما در این راه با هم هستیم و قدم به قدم در حال بازسازی قدرت خود هستیم.
جالب اینجاست که من فعلاً ساعت GPS خود را کنار گذاشتهام. دیدن سرعتم در حین بازیابی تناسب اندام میتواند دلسردکننده باشد. اما دوستم هنوز ساعت خود را میپوشد. تقریباً در هر دویدن، ما متوجه میشویم که آخرین کیلومتر را با سریعترین سرعت خود تمام کردهایم، بدون اینکه اصلاً متوجه شویم که به تدریج سرعت گرفتهایم. در مقیاس بزرگ، زمان آنقدرها مهم نیست، اما ما هر بار آن را جشن میگیریم. اگر تنها بودم، احتمالاً آن را نادیده میگرفتم. اما با هم، آن دستاورد کوچک یک یادآوری قدرتمند است برای ارج نهادن به هر تلاش، جشن گرفتن پیروزیهای کوچک و مهمتر از همه، مهربان بودن با خودمان در این سفر.
منبع: Runner’s World