«آب با سرعت فوقالعاده زیاد، بسیار گلآلود و پر از زباله حرکت میکرد. درختی را وسط جایی میدیدی که رودخانه بود و با خودت میگفتی اینجا جای درخت نیست.» این صحنهای بود که یک تیم هوایی گارد ساحلی ایالات متحده هنگام رسیدن به کمپ میستیک در تگزاس، در میان سیلابهای فاجعهبار، با آن روبرو شد.
این داستان مأموریتی است که محدودیتهای مهارت، شجاعت و فناوری را به چالش کشید و نگاهی است به آموزشهای باورنکردنی که افراد را برای بدترین روزهای زندگی دیگران آماده میکند. این تیم که برای اولین بار با هم در یک مأموریت پرواز میکردند، ترکیبی از تخصص و تعهد بود: ستوان ایان ام. هاپر، خلبان؛ ستوان بلر او. اوگوجیوفور، کمکخلبان؛ افسر درجهدار سث ان. ریوز، مکانیک پرواز؛ و افسر درجهدار اسکات سی. روسکان، شناگر نجات.

مسیر نجات: آبدیده در آب و آتش
برای افسر روسکان، این مأموریت نقطه اوج سالها آمادگی بیوقفه بود. او که یک حسابدار سابق بود، به گارد ساحلی پیوست و با دوره ۲۲ هفتهای طاقتفرسای تکنسین بقای هوانوردی روبرو شد؛ دورهای با نرخ شکست خیرهکننده ۵۰ تا ۸۵ درصد. او حتی در اولین تلاش خود شکست خورد و در تمرین «بازمانده جنگجو» که برای شبیهسازی یک قربانی وحشتزده طراحی شده بود، مغلوب یک مربی شد. اما او استقامت کرد و آرامش ذهنی لازم برای کنترل هرجومرج را به دست آورد.
این آموزش فراتر از آمادگی جسمانی است؛ این یک آمادهسازی روانی است. از بسته شدن در یک قفس و واژگون شدن در آب برای شبیهسازی سقوط هلیکوپتر (آموزش خروج از آبهای کمعمق) گرفته تا تمرینات شدید برای ساختن قدرت عملکردی، هر تمرین در مورد یادگیری مدیریت ترس و انجام وظیفه تحت فشار شدید است. همانطور که روسکان میگوید: «این در مورد شناختن محدودیتهای خود است تا بتوانید خود را ایمن نگه دارید و دیگران را نجات دهید.»

پرواز در دل طوفان
مأموریت با یک هشدار در ساعت ۶ صبح آغاز شد. هنگامی که تیم با هلیکوپتر MH-65E Dolphin خود به سمت شمال پرواز میکرد، هوا خطرناک شد. ابرها پایین آمدند و آنها را مجبور به پرواز در ارتفاع کم از میان درهها کردند. ناگهان، آنها وارد یک ابر شدند و تمام تماس بصری خود را با زمین و آسمان از دست دادند – کابوس یک خلبان که به عنوان شرایط پرواز ناخواسته با ابزار (IIMC) شناخته میشود. اینجاست که آموزشها به کار میآیند. هاپر فوراً خلبان خودکار را فعال کرد که هواپیما را تثبیت و شروع به صعود کرد. هاپر به یاد میآورد: «چند ثانیه تأخیر میتوانست خیلی دیر باشد. فکر کنم میتوانم بگویم این اولین باری بود که خلبان خودکار جانم را نجات داد.» این تجربه هولناک ۱۵ ثانیهای، هماهنگی و خونسردی تیم را نشان داد و آنها را مجبور کرد قبل از ادامه، مجدداً سازماندهی کنند.
صحنهای از ویرانی
پس از رسیدن به کمپ میستیک، آنها با یک «منطقه جنگی» روبرو شدند. رودخانه گوادالوپه که به طور معمول با سرعت ۶ فوت مکعب در ثانیه جریان داشت، به یک سیل خروشان با سرعت ۱۲۰,۰۰۰ فوت مکعب در ثانیه تبدیل شده بود. منطقه مملو از هلیکوپترهای آژانسهای مختلف بود. تیم برای تدوین استراتژی فرود آمد و تصمیم جسورانهای گرفت: آنها روسکان را روی زمین پیاده کنند. او به عنوان یک تکنسین فوریتهای پزشکی آموزشدیده، میتوانست حدود ۲۰۰ کمپنشین و مشاور گرفتار شده را اولویتبندی کند، جراحات را ارزیابی و عملیات تخلیه را هماهنگ کند و فضای هلیکوپتر را برای بازماندگان بیشتر آزاد کند.

اقدامی از قهرمانی هماهنگ
به مدت سه ساعت، روسکان صحنه را روی زمین مدیریت میکرد و در حالی که به دختران وحشتزده رسیدگی میکرد، تلاش میکرد تا احساسات خود را کنترل کند. «آن دختران بدترین روز زندگیشان را تجربه میکردند. سعی کردم مهربان باشم، اما در عین حال فاصله بگیرم، چون میدانستم باید آرام بمانم و وحشت نکنم.» در همین حال، تیم هوایی پروازهای متعددی انجام داد و بازماندگان را به مکان امن منتقل میکرد. هاپر، پدر دو دختر جوان، این مأموریت را در سطح عمیقاً شخصی احساس میکرد. او به یاد میآورد که با یک دختر ۸ ساله وحشتزده ارتباط چشمی برقرار کرد، به او علامت شست بالا داد و در مقابل یک «لبخند شجاعانه و ترسیده» دریافت کرد.
هلیکوپتر MH-65E این تیم مستقیماً ۱۵ نفر را نجات داد و نقشی حیاتی در هماهنگی نجات ۱۶۹ نفر دیگر توسط هواپیماهای بزرگتری مانند بلک هاوکهای ارتش آمریکا ایفا کرد. اقدامات آنها گواهی بر شعار گارد ساحلی یعنی کار تیمی و رویههای استاندارد بود که به تیمی که هرگز با هم مأموریتی انجام نداده بودند اجازه داد بینقص عمل کنند.
در پایان، در حالی که تیم جوایز معتبری مانند صلیب پرواز ممتاز را دریافت کرد، آنها متواضع باقی ماندند و بر تلاش مشترک همه آژانسهای درگیر تأکید کردند. برای آنها، این به معنای انجام مأموریتشان بود. همانطور که هاپر پس از بازگشت به خانه و در آغوش گرفتن دخترانش تأمل کرد: «من این امتیاز را داشتم که در موقعیتی باشم که هر پدری آرزویش را دارد: یک هلیکوپتر را به پرواز درآورم، دختران را سوار کنم و آنها را به مکانی امن برسانم.»
منبع: men’s health