سفری به سال 1882 را آغاز کنید، زمانی که اسکار وایلد، شاعر و نمایشنامهنویس پر زرق و برق، وارد غرب آمریکا شد. وایلد فراتر از یک ناظر صرف، مخاطبان را با سبک منحصر به فرد و سخنرانیهای تفکر برانگیز خود مجذوب کرد. تضاد فرهنگی را تصور کنید، زیرا این خوش تیپ زیباییشناسی با مناظر ناهموار و حساسیتهای عملگرایانه مرز روبرو میشود.

تور آمریکایی وایلد فقط یک بازدید معمولی نبود. این مأموریتی برای ترویج اپرای کمیک گیلبرت و سالیوان، «صبر»، با معرفی زیباییشناسی به آمریکاییها بود – فلسفه «هنر برای هنر». وایلد را تصور کنید، طاووسی در سرزمین گاوچرانها، که هنجارهای ویکتوریایی را با تأکید خود بر فرم بر عملکرد به چالش میکشد.
تور وایلد از نیویورک تا غرب وحشی، 51 هفته به طول انجامید و زمان قابل توجهی را در غرب رودخانه میسیسیپی گذراند. او هنوز غول ادبی نبود که امروز میشناسیم، اما از قبل با شوخطبعی و دیدگاه منحصربهفرد خود، موجهایی در جامعه عالی لندن ایجاد میکرد. زیباییشناسی او، که با عشق به گلهای آفتابگردان و سوسن مشخص میشد، مغازههای گلفروشی را زیر و رو کرد، زیرا تحسینکنندگان و منتقدان به طور یکسان از این شکوفهها برای ستایش یا تمسخر او استفاده میکردند.

گیلبرت و سالیوان، مغزهای متفکر «صبر»، قصد داشتند زیباییشناسی را از طریق شخصیت رجینالد بونثورن به هجو بکشند. برای اطمینان از اینکه هجویه آنها با مخاطبان آمریکایی طنین انداز میشود، وایلد را به عنوان «پوستر پیشرو» خود به خدمت گرفتند و به او وظیفه دادند که صحنه را برای تور آمریکای شمالی خود آماده کند.
وایلد، همیشه خود تبلیغکننده، از این فرصت استفاده کرد و هم شهرت و هم سهمی از سود را به دست آورد. او به یک سلبریتی تبدیل شد که صرفاً به دلیل مشهور بودن شناخته میشود و فرهنگ سلبریتی سطحی امروزی را پیشبینی میکند. ظاهر او به تنهایی، از چهره متمایز تا کمد لباسهای پر جنب و جوشش، خبرساز شد و گفتگوها را برانگیخت.
علیرغم اینکه همیشه با سخنرانیهای خود تحت تأثیر قرار نمیگرفت – که به عنوان یکنواخت و گاهی خستهکننده توصیف میشد – وایلد مطبوعات و مردم را به طور یکسان مجذوب خود کرد. او را از «ارباب لاهدهدا» گرفته تا «الاغگرا» خطاب میکردند، اما هر کجا که میرفت، سالنها و ستونها را پر میکرد.
سفر او او را از شهرهای بزرگ و کوچک، از سنت لوئیس تا سانفرانسیسکو، و حتی به شهر پر رونق نقرهای لیدویل، کلرادو برد. در لیدویل، او از بیماری ارتفاع جان سالم به در برد و برای جمعیتی کنجکاو سخنرانی کرد و بعداً از یک معدن نقره بازدید کرد و در یک شب مشروبخوری با معدنچیان شرکت کرد.

تعاملات وایلد با مطبوعات ترکیبی از چاپلوسی و تحقیر بود. در حالی که او از آنها برای تقویت شهرت خود استفاده میکرد، آنها نیز به نوبه خود از او برای فروش روزنامهها استفاده میکردند. توصیههای زیباییشناختی او – فنجانهای چینی به جای ظروف قلع، کفهای کاشیکاری شده به جای فرش – اغلب با مخاطبان غربیاش که بیشتر نگران بقا بودند تا هنر عالی، بیربط بود.
با این حال، وایلد علیرغم نخوت خود، نبوغی خاص را در روحیه مستقل غرب تشخیص داد. در پایان تور خود، او سفرهای زیادی کرده بود، مقالات خبری بیشماری تولید کرده بود و تأثیری پاک نشدنی بر چشمانداز فرهنگی آمریکا گذاشته بود.

بازدید او از لیدویل، انحرافی که توسط «پادشاه بنانزا» هوراس تابور تسهیل شد، به عنوان یک بازدید بهیادماندنی باقی مانده است. در آنجا، وایلد زندگی خشن و پرتلاطم یک شهر پر رونق نقره را تجربه کرد، حتی به یک معدن رفت و با معدنچیان مشروب خورد.

در بازنگری، تور وایلد از غرب آمریکا یک برخورد فرهنگی، یک نبرد شوخطبعی و فصل جذابی در زندگی مردی بود که به یکی از چهرههای ماندگار ادبیات تبدیل خواهد شد. درباره این سفر باورنکردنی و تأثیر وایلد بر جامعه آمریکا بیشتر بدانید.
منبع: HistoryNet