اغلب به ما گفته میشود که بهترین راه برای پیشرفت به عنوان یک عکاس، این است که بیشتر عکاسی کنیم. هر روز بیرون بروید، کارتهای حافظه خود را پر کنید و انگشتتان را از روی دکمه شاتر برندارید. در حالی که تمرین بدون شک مهم است، یک دام پنهان در این رویکرد وجود دارد. اگر تمام کاری که انجام میدهید عکاسی بدون نگاه به گذشته باشد، شما واقعاً در حال رشد نیستید. شما فقط در حال تکرار عادات و اشتباهات خود با سرعتی بیشتر هستید.
من این موضوع را به طور مستقیم تجربه کردم. برای نزدیک به یک دهه، من یک عکاس تجاری خودآموخته بودم و دائماً از پروژهای به پروژه دیگر میرفتم. در ارائه آنچه مشتریان میخواستند مهارت داشتم، اما هرگز زمانی را برای تحلیل واقعی کارهایی که خلق میکردم، اختصاص نمیدادم.
تغییر واقعی زمانی رخ داد که تصمیم گرفتم برای مدرک کارشناسی ارشد در رشته عکاسی تحصیل کنم. آنجا بود که ارزش عمیق آهسته کردن روند و بررسی منتقدانه تصاویر خودم را یاد گرفتم.

پیشرفت واقعی زمانی که با دوربین خود بیرون هستید اتفاق نمیافتد؛ بلکه بعد از آن، زمانی که با عکسهایی که گرفتهاید مینشینید، رخ میدهد. جادو زمانی آشکار میشود که کارهای خود را چاپ میکنید، تصاویر را روی میز میچینید و با آنها زندگی میکنید. اینجاست که عکاسی از دنبال کردن عکس بعدی دست میکشد و به گفتگویی با عکسهایی که قبلاً گرفتهاید تبدیل میشود.
چاپ کردن عکسهایتان یک عمل قدرتمند است زیرا شما را مجبور به آهسته شدن میکند. روی صفحه نمایش، تصاویر میتوانند زودگذر و یکبار مصرف به نظر برسند—با یک حرکت سریع یا سوایپ ناپدید میشوند. اما یک چاپ فیزیکی، حضور دارد. او به شما خیره میشود.

وقتی شروع به چیدن این چاپها در کنار هم میکنید، الگوها به ناچار پدیدار میشوند. شما شروع به توجه به ترکیببندیهایی میکنید که ناخودآگاه به آنها علاقه دارید، لحظات گذرا که تقریباً ثبتشان کردهاید و شکافهای روایی که هنوز باید پر شوند. شما نه تنها آنچه در کادر است را میبینید، بلکه آنچه نیست را نیز مشاهده میکنید—عکسی که نگرفتید، زاویهای که نادیده گرفتید، یا حس و حال خاصی که میخواهید دفعه بعد دنبال کنید.
در مقیاس کوچکتر، بررسی دقیق عکسهای فردی به همان اندازه تحولآفرین است. از خودتان سؤالات انتقادی بپرسید: دقیقاً چه چیزی را در این عکس دوست دارم؟ چه چیزی به نظرم کم است؟ آیا باید یک قدم به چپ میرفتم، پایینتر مینشستم، یا فقط چند ثانیه بیشتر صبر میکردم؟ این کار به معنای خودانتقادی تند نیست؛ بلکه به معنای تیز کردن آگاهی بصری شماست. دفعه بعد که در حال عکاسی هستید، این سؤالات در ذهن شما فعال خواهند بود و شما را به سمت ترکیببندیهای عمدیتر و قدرتمندتر هدایت میکنند.
اگر احساس شجاعت میکنید، دیگران را به این فرآیند دعوت کنید. به اشتراک گذاشتن کارم با اساتید، همکاران و دوستانی که چشم دقیقی داشتند، گفتگو را به شدت عمیقتر کرد. آنها چیزهایی را دیدند که من کاملاً از دست داده بودم و دیدگاههایی را ارائه دادند که به آنها فکر نکرده بودم. عکاسی از یک فعالیت انفرادی به یک گفتگوی مشترک تبدیل شد.
اینگونه بود که من به عنوان یک عکاس واقعاً پیشرفت کردم. نه با گرفتن عکسهای بیشتر، بلکه با ایجاد فضایی برای مطالعه آنچه قبلاً گرفته بودم. با اختصاص زمان برای تأمل در تصاویرتان، شما عکاسی را از یک عمل انباشت به یک عمل آگاهی عمیق تبدیل میکنید. شما از دنبال کردن «بیشتر» دست میکشید و شروع به پرسیدن «بهتر» میکنید.
به یاد داشته باشید، فشردن دکمه شاتر تنها آغاز فرآیند خلاقانه است.
منبع: digitalcameraworld.com