آیا تا به حال صندلیهای اولویتدار خالی را در یک قطار شلوغ دیدهاید و از خود پرسیدهاید چرا؟ یا متوجه شدهاید که فردی با پلهها کلنجار میرود در حالی که آسانسوری در همان نزدیکی وجود دارد؟ یک مطالعه جدید و جذاب، با الهام از سیستم حمل و نقل پرجنبوجوش هنگ کنگ، دقیقاً به همین پرسش میپردازد و نوری بر چالشهای پنهانی میتاباند که افراد با معلولیتهای نامرئی با آن روبرو هستند.

این تحقیق بررسی میکند که چرا افراد ممکن است از استفاده از امکانات دسترسپذیر مانند آسانسور یا صندلیهای اولویتدار اجتناب کنند، حتی زمانی که واقعاً به آنها نیاز دارند. این مطالعه فراتر از تمرکز معمول بر زیرساختهای فیزیکی مانند رمپها و نردهها رفته و عوامل قدرتمند اجتماعی و عاطفی را که در این میان نقش دارند، آشکار میکند. مشکل اصلی اغلب یک مانع فیزیکی نیست، بلکه یک مانع نامرئی است: احساس گناه پیشبینیشده.
تصور کنید با درد مزمن، خستگی، یا وضعیت دیگری زندگی میکنید که برای دیگران فوراً آشکار نیست. به آسانسور نزدیک میشوید، اما تردید میکنید. اگر فردی با معلولیت «آشکارتر» به آن نیاز داشته باشد چه؟ آیا مردم شما را برای اشغال فضا قضاوت خواهند کرد؟ این درگیری درونی، که ترکیبی از هویت شخصی و ترس از قضاوت اجتماعی است، میتواند بازدارندهای قویتر از فشار فیزیکی بالا رفتن از پلهها باشد. این مطالعه، با استفاده از ترکیبی از نظرسنجیها، مدلسازی آماری و مصاحبههای شخصی، دریافت که این احساس گناه در واقع میتواند بر ناتوانی فیزیکی فرد یا حتی هویتیابی او به عنوان «معلول» در هنگام اتخاذ این تصمیمات روزمره غلبه کند.
جالب اینجاست که این تحقیق اشاره کرد که زنان اغلب این احساس گناه را با شدت بیشتری گزارش میدهند، اما در عین حال تمایل بیشتری به استفاده از آسانسورها دارند. این امر میتواند به هنجارهای فرهنگی یا ملاحظات عملی، مانند حمل خریدهای روزمره یا مدیریت بارهای نادیده دیگر، مرتبط باشد. مصاحبهها این کشمکشها را زنده کردند و از یک مذاکره دائمی بین نیاز به کمک و اضطراب مواجهه با نگاههای پرسشگر پرده برداشتند.
این مطالعه ما را به چالش میکشد تا درک خود از دسترسپذیری را بازنگری کنیم. این موضوع فقط مربوط به ساختن رمپ نیست؛ بلکه به ساختن درک و تفاهم است. معلولیت یک تشخیص ساده بله یا خیر نیست؛ بلکه طیفی از واقعیتهای جسمی، ذهنی و عاطفی است که توسط نگرشهای اجتماعی شکل میگیرد. نکته کلیدی عمیق است: انگ اجتماعی و گناه درونی میتواند به اندازه یک راهپله ناتوانکننده باشد.
بنابراین، چه میتوان کرد؟ نویسندگان تغییر دیدگاه را برای برنامهریزان، سیاستگذاران و همه ما به عنوان شهروندان پیشنهاد میکنند. ما باید برای طیف وسیعتری از تجربیات انسانی، از جمله تجربیات پنهان، طراحی کنیم. این به معنای مشارکت مستقیم افراد با معلولیتهای نامرئی در فرآیند طراحی است. تغییرات ساده، مانند تغییر تابلوها به «برای هر کسی که به آن نیاز دارد – بدون قضاوت»، میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. کمپینهای آگاهیبخشی و آموزش بهتر کارکنان نیز میتواند به کاهش انگ و تقویت همدلی کمک کند.
در نهایت، هدف این است که نامرئی را مرئی کنیم و شهرهایی بسازیم که در آن همه احساس تعلق کنند و بتوانند بدون ترس یا تردید به حمایتی که نیاز دارند دسترسی پیدا کنند. این گفتگویی است درباره همدلی، فراگیری، و به چالش کشیدن فرضیات خودمان برای ساختن فضاهای عمومی واقعاً پذیرا برای همگان.
منبع: مجله مطالعات شهری