قدم گذاشتن در جایگاه یک نماد موسیقی، یکی از دلهرهآورترین وظایفی است که یک نوازنده میتواند با آن روبرو شود. وقتی آن نماد، جف پورکارو، درامر افسانهای گروه توتو و بیشمار آهنگ موفق مانند «تریلر» مایکل جکسون باشد، این وظیفه غیرممکن به نظر میرسد. با این حال، سایمون فیلیپس نه تنها این نقش را پذیرفت، بلکه برای ۲۱ سال در آن درخشید. او چگونه در جایی که بسیاری ممکن بود شکست بخورند، موفق شد؟ راز این موفقیت، همانطور که مشخص شد، احترام به میراث از طریق ساختن مسیری برای خود بود.
پس از مرگ غمانگیز پورکارو در سال ۱۹۹۲، گروه توتو به یک نیروی محرکه جدید نیاز داشت. استیو لوکاتر، گیتاریست گروه، با سایمون فیلیپس، درامر لندنی که او را از یک تور انفرادی میشناخت، تماس گرفت. در آن زمان، فیلیپس به گروه افسانهای دیگری، یعنی «د هو» (The Who)، متعهد بود و با آنها تور برگزار کرده و در پروژههای انفرادی پیت تاونشند و راجر دالتری همکاری کرده بود. این تصمیم ساده نبود و او را درگیر یک چالش برای هماهنگی بین دو غول راک کرد.
فلسفهای از احترام، نه تقلید
رویکرد فیلیپس به این چالش بزرگ از همان ابتدا مشخص بود. او توضیح داد: «همه میدانستند که جف درامر بزرگی است… من از دیدگاه موسیقی به آن نزدیک شدم، به روش موسیقایی. من فقط آهنگها را نواختم.» این فلسفه از تجربیات قبلی او، مانند جایگزینی کنی جونز در «د هو» و نواختن قطعات نمادین چارلی واتس برای میک جگر، شکل گرفته بود. فیلیپس تأکید کرد: «من آنجا نیستم که از درامر کپی کنم.» و این دقیقاً همان چیزی بود که گروه توتو به دنبالش بود.

گروه به صراحت اعلام کرد: «آنها نمیخواستند کسی بیاید و سعی کند از جف تقلید کند – چون، صادقانه بگویم، در بهترین حالت درجه دو میشد. هرگز به خوبی نسخه اصلی نمیشد.» آنها به دنبال نوازندهای با سبکی قوی و تثبیتشده بودند که بتواند به موسیقی احترام بگذارد و در عین حال انرژی جدیدی به ارمغان بیاورد. این رویکرد به گروه اجازه داد تا رو به جلو حرکت کند بدون اینکه دائماً درگیر صدایی باشد که «تقریباً» شبیه جف است. صدا و رویکرد فیلیپس متفاوت بود، اما آهنگها در هسته خود همان باقی ماندند.
فردی بیگانه در یک خانواده صمیمی
پیوستن به توتو فقط یک چالش موسیقایی نبود؛ یک چالش فرهنگی نیز بود. فیلیپس گروه را به عنوان یک «خانواده بسیار صمیمی» از نوازندگانی توصیف کرد که با هم در لس آنجلس بزرگ شده بودند. او به یاد میآورد: «من کاملاً یک غریبه بودم. من در ولی بزرگ نشده بودم… من در لندن بزرگ شدم. ما متفاوت صحبت میکنیم و چند سال اول خندهدار بود.»
برای اینکه واقعاً در گروه ادغام شود، فیلیپس میدانست که باید چیزی فراتر از «درامر» باشد. با داشتن پیشینه در تهیهکنندگی و مهندسی صدا، او میخواست در تمام فرآیند خلاقانه مشارکت داشته باشد. او اعتراف کرد: «خیلی زود خسته میشدم.» با پی بردن گروه به مهارتهای او، نقشش گسترش یافت. او در نهایت به ضبط و میکس آلبومهای توتو، از جمله Mindfields در سال ۱۹۹۹ و Falling In Between در سال ۲۰۰۶، پرداخت و حتی یک دیویدی زنده را به صورت صدای فراگیر میکس کرد. این تحول او را به یک تهیهکننده مشترک و بخشی جداییناپذیر از ماندگاری گروه در دوران متأخر تبدیل کرد.
در نهایت، تعهدات او به توتو به این معنی بود که وقتی گروه «د هو» تور Quadrophenia را در سال ۹۶ برنامهریزی کرد، او مجبور شد از آنها کنارهگیری کند، که منجر به حضور دائمی زک استارکی شد. این انتخابی بود که مسیر حرفهای او را برای دو دهه بعد تعریف کرد.
فیلیپس در بازتاب دوران حضورش در گروه نتیجهگیری میکند: «همیشه با احترام به جف، و عمدتاً با احترام به موسیقی بود… و سپس من بخشی از موسیقی جدید و یک نویسنده مشترک نیز شدم، بنابراین عالی بود. واقعاً جواب داد.» داستان او یک درس بزرگ در مورد چگونگی احترام به یک اسطوره است: با احترام به هنر او و داشتن شجاعت برای افزودن سهم خود. 🥁
منبع: MusicRadar