آیا تا به حال فکر کردهاید که «چشم عکاس» یک استعداد ذاتی است یا مهارتی که با سالها تمرین به دست میآید؟ این یک بحث کلاسیک است، اما حقیقت این است که فرصتها برای ثبت عکسهای خیرهکننده همه جا در اطراف ما وجود دارند—حتی در غیرمنتظرهترین مکانها، مانند یک پارکینگ متروکه. تنها چیزی که لازم است، یک نگاه تیزبین و کمی دید خلاقانه برای تبدیل امر عادی به چیزی خارقالعاده است.
این داستان دقیقاً درباره همین موضوع است. ماجرا با دیدن یک کمپر ون به ظاهر رها شده در گوشهای از یک پارکینگ نزدیک زمینهای ورزشی آغاز شد. در نگاه اول چیز خاصی نبود، اما شخصیت داشت. نکته کلیدی فقط دیدن آن ون نبود، بلکه تصور پتانسیل آن بود. این اولین قدم در پرورش چشم عکاسی شماست: یاد بگیرید که فراتر از ظاهر را ببینید و داستانی را که منتظر روایت شدن است، کشف کنید.

این طرح ترکیبی از شانس، برنامهریزی و همراه داشتن دوربین بود. بازدید به طور کامل با ساعت طلایی هماهنگ شده بود، آن زمان جادویی درست قبل از غروب آفتاب که نور نرم، گرم و سایههای بلند و دراماتیک ایجاد میکند. در روزی با آسمان آبی کمیاب، صحنه آماده بود. این عکس با یک آیفون ۱۱ پرو مکس گرفته شد، که ثابت میکند همیشه برای خلق تصاویر جذاب نیازی به تجهیزات گرانقیمت ندارید.
الهامبخش این عکس چه بود؟ ادای احترامی به سریال تلویزیونی نمادین بریکینگ بد. این کمپر ون ساده فوراً یادآور آزمایشگاه سیار و بدنام والتر وایت و جسی پینکمن بود. خورشید در حال غروب، نوری زیبا از کنار بر روی ون میتاباند و باعث میشد در مقابل گاراژها و ساختمانهای در سایه، برجسته به نظر برسد. این کنتراست یک نورافکن طبیعی ایجاد کرد و چشم بیننده را دقیقاً به جایی که باید، هدایت میکرد.
ترکیببندی، عنصر حیاتی بعدی بود. عکاس خود را در موقعیتی قرار داد که کمپر ون را رو به نور، اما همچنان تا حدی پنهان، ثبت کند تا لایهای از رمز و راز به آن بیفزاید. این ترکیببندی سوالاتی را در ذهن بیننده ایجاد میکند: چرا آنجا پارک شده است؟ داخل آن چه خبر است؟ یک عکس عالی اغلب داستانی را روایت میکند یا حتی بهتر، شما را به پرسیدن سوال وامیدارد. وسوسه اینکه در بزنید و ببینید آیا کسی میگوید: «من همانی هستم که در میزند…» تقریباً غیرقابل مقاومت بود!
برای تقویت حس سینمایی، کادری با نسبت ۱۶:۹ انتخاب شد که از نسبت تصویر عریض تلویزیون تقلید میکند. آخرین مرحله، کمی ویرایش برای تقویت رنگهای گرم و تشدید آبی پرجنبوجوش آسمان بود. این انتخاب در ویرایش، ادای احترامی مستقیم به فیلمبرداری شاخص سریال بود که اغلب مناظر گرم و خاکی آلبوکرکی، نیومکزیکو را با آسمانهای وسیع و آبی درخشان در تضاد قرار میداد.
این ماجرا گواهی است بر اینکه چگونه یک صحنه ساده، کمی الهام از فرهنگ عامه و درک قوی از نور و ترکیببندی میتواند تصویری قدرتمند و تاثیرگذار خلق کند. حتی ۱۲ سال پس از پایان شگفتانگیزش، بریکینگ بد همچنان به الهامبخشی خلاقیت ادامه میدهد و به ما یادآوری میکند که داستانها و فرصتهای عکاسی همه جا هستند، فقط منتظرند تا چشم یک عکاس آنها را پیدا کند.
منبع: digitalcameraworld.com