چگونه آمریکا به یک ابرقدرت علمی تبدیل شد (و چرا در خطر است)


شاید به نظر برسد که آمریکا همیشه رهبر علمی جهان بوده است، اما این یک پدیده نسبتاً جدید است! در بخش بزرگی از تاریخ مدرن، اگر شما یک ذهن درخشان مانند رابرت اوپنهایمر در دهه ۱۹۲۰ بودید، برای گرفتن دکترای خود به اروپا می‌رفتید. نقش دولت ایالات متحده به علوم کاربردی مانند نقشه‌برداری سواحل و کشاورزی محدود بود و تحقیقات بنیادی عمدتاً توسط خیرین خصوصی تأمین مالی می‌شد. ایده سرازیر شدن پول فدرال به آزمایشگاه‌های دانشگاهی حتی از نظر برخی نامناسب تلقی می‌شد.

پس چه چیزی تغییر کرد؟ جنگ جهانی دوم.

تهدید وجودی آلمان نازی، قوانین بازی را کاملاً بازنویسی کرد. دولت ایالات متحده شروع به سرمایه‌گذاری هنگفت در رشته‌هایی مانند هوانوردی، مهندسی شیمی و به طور سرنوشت‌سازی، فیزیک هسته‌ای کرد. موفقیت این مشارکت دولت و دانشگاه در پیروزی در جنگ، یک پیمان جدید ایجاد کرد. همانطور که کاترین کارسون، مورخ، توضیح می‌دهد: «سیستمی که ما اکنون از قراردادهای فدرال با دانشگاه‌ها برای انجام تحقیقات بنیادی داریم… همگی در طول جنگ جهانی دوم شکل گرفت.»

ونیوار بوش، سوم از چپ، در سال ۱۹۴۰ با دانشمندان در دانشگاه برکلی ملاقات می‌کند.

پس از جنگ، مشاور علمی رئیس‌جمهور روزولت، ونیوار بوش، یک طرح رویایی را در گزارش خود با عنوان «علم: مرز بی‌پایان» ارائه داد. ایده اصلی این بود که دولت باید در تحقیقات بنیادی – یعنی جستجوی اساسی برای دانش – بدون درخواست نتایج عملی فوری، سرمایه‌گذاری کند. استراتژی این بود که روی انسان‌ها سرمایه‌گذاری شود. به قول دبلیو. پاتریک مک‌کری، مورخ، دانشمندان به عنوان «منبعی برای انباشت، مانند فولاد یا نفت» دیده می‌شدند که برای شرایط اضطراری ملی بعدی آماده باشند.

میوه‌های «آبیاری درخت دانش»

تشبیه بوش ساده بود: «ما باید درخت تحقیقات بنیادی را آبیاری کنیم.» در نهایت، آن درخت میوه‌هایی خواهد داد که به نفع سلامت، اقتصاد و امنیت ملی است. و چقدر هم که این اتفاق افتاد.

  • انقلاب بیوتکنولوژی: در دهه ۱۹۶۰، یک میکروبیولوژیست به نام تام براک از روی کنجکاوی محض، در حال مطالعه باکتری‌های عجیب در چشمه‌های آب گرم یلواستون بود. دهه‌ها بعد، کشفی از آن باکتری به کلید واکنش زنجیره‌ای پلیمراز (PCR) تبدیل شد، فناوری‌ای که به ما امکان تکثیر DNA را می‌دهد و کل صنعت بیوتکنولوژی را به حرکت درآورد و توسعه سریع واکسن‌های کووید-۱۹ را ممکن ساخت.
  • تولد سیلیکون ولی: قطب فناوری که امروز می‌شناسیم، بر پایه‌ی بودجه‌های دفاعی ساخته شد. اولین میکروالکترونیک‌ها و نیمه‌هادی‌ها برای گجت‌های مصرفی نبودند؛ آنها برای موشک‌های بالستیک، جت‌ها و رادار بودند. این نوآوری نظامی‌محور بعدها به بازار مصرفی منتقل شد و به ظهور شرکت‌هایی مانند اپل منجر گردید.

استیو وازنیک و استیو جابز با نمونه اولیه کامپیوتر اپل.

این رهبری فقط به خاطر غرور ملی نبود؛ بلکه به خاطر سلطه اقتصادی بود. «اولین حرکت‌کننده» بودن در یک فناوری جدید، یک مزیت رقابتی عظیم ایجاد می‌کند. داشتن یک اکوسیستم نوآوری کامل، از کشف اولیه تا محصول تجاری، شرکت‌های داخلی را از رقبای جهانی جلوتر نگه می‌دارد.

یک سلطه شکننده

برای دهه‌ها، این سیستم بر اساس این اجماع رشد کرد که علم برای رفاه ملی حیاتی است و تصمیمات مربوط به بودجه توسط جامعه علمی از طریق داوری همتا گرفته می‌شد. با این حال، این رهبری ۸۰ ساله اکنون با تهدیدهای بی‌سابقه‌ای روبرو است. کاهش‌های عمیق پیشنهادی در بودجه تحقیقات فدرال، همراه با بی‌اعتمادی سیاسی فزاینده به دانشمندان و متخصصان، کل این ساختار را در معرض خطر قرار داده است.

خطر دو جنبه دارد. اول، ایالات متحده ممکن است دیگر مقصد درخشان‌ترین ذهن‌های جهان نباشد و استعدادهایی را که شرکت‌های جدید تأسیس می‌کنند و باعث رونق می‌شوند، از دست بدهد. دوم، و موذیانه‌تر، فرسایش اعتماد به خودِ تخصص است. همانطور که مک‌کری هشدار می‌دهد: «به راحتی فراموش می‌شود که رهبری ایالات متحده یک ویژگی ثابت و تغییرناپذیر نیست… این یک تاریخچه دارد… و مانند هر سیستم دیگری، می‌تواند تخریب شود. و متأسفانه، این همان چیزی است که اکنون در حال وقوع است.»

ساختن این موتور علمی باورنکردنی، دهه‌ها بینش و سرمایه‌گذاری потребоید. برچیدن آن می‌تواند بسیار سریع‌تر اتفاق بیفتد، با پیامدهایی که بر هر خانواده و جامعه آمریکایی برای نسل‌های آینده تأثیر خواهد گذاشت.

منبع: دانشگاه کالیفرنیا – برکلی

Leave a Comment