بسیاری از رهبران بر اساس یک استراتژی نخنما عمل میکنند: کسبوکار یک میدان نبرد است و پیروزی به معنای جنگیدن است. این دنیایی است که در آن رقبا باید در هم کوبیده شوند، بازارها باید فتح شوند و تیمها باید بیامان به جلو رانده شوند. اما اگر این رویکرد مبارزهجویانه، این باور که جنگیدن تنها راه پیش رو است، در واقع شما را عقب نگه داشته باشد، چه؟ اگر قدرتمندترین مزیت رقابتی به نفع پرخاشگری نادیده گرفته شده باشد، چه؟
حقیقت این است که سبکی از رهبری که ریشه در تضاد دارد، فرهنگی از ترس ایجاد میکند، نه وفاداری. این رویکرد منجر به فرسودگی شغلی کارکنان میشود، خلاقیت را سرکوب میکند و محیطی را پرورش میدهد که در آن افراد از ریسک کردن یا ابراز عقیده میترسند. اگرچه ممکن است نتایج کوتاهمدتی به همراه داشته باشد، اما مدلی ناپایدار است که خودِ اساس یک سازمان، یعنی افراد آن را، از بین میبرد.

یک جایگزین قدرتمندتر و پایدارتر وجود دارد: رهبری مبتنی بر عشق. این به معنای نرمش بیش از حد یا اجتناب از تصمیمات دشوار نیست. بلکه به معنای رهبری با همدلی، شفقت و تعهدی واقعی به رفاه و رشد تیم شماست. این یعنی درک این نکته که افراد شما بزرگترین دارایی شما هستند، نه فقط منابعی که باید در یک جنگ شرکتی به کار گرفته شوند.
یک رهبر مبتنی بر عشق بر اعتمادسازی، تقویت امنیت روانی و ایجاد محیطی فراگیر تمرکز میکند که در آن همه احساس ارزشمندی و شنیده شدن کنند. آنها بیشتر از آنکه دستور دهند، گوش میدهند. به جای کنترل، قدرت میبخشند. آنها نقش خود را نه به عنوان یک ژنرال در میدان نبرد، بلکه به عنوان یک باغبان که از باغی مراقبت میکند، میبینند؛ باغبانی که شرایط مناسب را برای شکوفایی هر فرد فراهم میکند. این تغییر در دیدگاه همان چیزی است که پتانسیل واقعی را آزاد کرده و نتایج فوقالعادهای را به ارمغان میآورد.
با فراتر رفتن از ذهنیت جنگ، شما تیمی انعطافپذیر، نوآور و عمیقاً متعهد میسازید که وفاداریاش نه از روی ترس، بلکه از حس مشترک هدف و احترام متقابل نشأت میگیرد. این، مزیت رقابتی نهایی در دنیای امروز است. آیا زمان آن نرسیده که کتاب استراتژی رهبری خود را بازنویسی کنید؟
منبع: inc.com