آیا تا به حال رویای قدم گذاشتن به درون یک نقاشی مشهور را داشتهاید؟ تیم هوش مصنوعی گوگل اخیراً این خیال را با نمایش خود بر روی شاهکار نمادین ادوارد هاپر، «شبگردها» (Nighthawks)، به یک واقعیت مجازی تبدیل کرده است. با این حال، این اقدام باعث شد تا بسیاری در دنیای هنر و فناوری این سوال حیاتی را بپرسند: آیا هوش مصنوعی از یک خط قرمز مقدس عبور کرده است؟
گوگل با استفاده از مدل هوش مصنوعی Genie، این نقاشی مالیخولیایی، ثابت و دو بعدی را به یک محیط سه بعدی تعاملی تبدیل کرد. این کار به کاربران اجازه میدهد تا به صورت مجازی وارد کافه شبانه شوند، صحنه را از زوایای مختلف کشف کنند و نگاهی نزدیکتر به مشتریان مشهور و منزوی هاپر بیندازند. در حالی که مهارت فنی این کار بدون شک تحسینبرانگیز است، اما بحثی جدی را در مورد اخلاقیات استفاده از هوش مصنوعی برای بازتفسیر آثار هنری کلاسیک به راه انداخت، به خصوص زمانی که نتایج میتواند اساساً منظور اصلی هنرمند را نادیده بگیرد.

جذابیت اصلی این بازسازی مبتنی بر هوش مصنوعی، وعده غوطهوری عمیقتر است. این فناوری با تبدیل یک تصویر مسطح به یک فضای سه بعدی، راهی نوین و مدرن برای تعامل با هنر ارائه میدهد. ایده این است که با «ورود» به اثر هنری، میتوانیم ارتباطی عمیقتر و شخصیتر با آن برقرار کنیم. اما این غوطهوری هزینه قابل توجهی دارد. هنگامی که یک مدل هوش مصنوعی یک اثر را بازتفسیر میکند، این خطر وجود دارد که انتخابهای آگاهانه هنرمند را بازنویسی کند. جوهر «شبگردها»ی هاپر فقط خود صحنه نیست، بلکه ترکیببندی عمدی او، بازی استادانه نور و سایه، و استفاده تأثیرگذار از فضای خالی برای القای حس تنهایی شهری است. وقتی هوش مصنوعی جاهای خالی را پر میکند، میتواند آن پیام با دقت ساخته شده را رقیق کرده یا کاملاً تغییر دهد.
اخلاقیات تغییر توسط هوش مصنوعی
نسخه هوش مصنوعی از این کافه، یک فضای سه بعدی کاملاً تحقق یافته است که با بافتها و جزئیاتی که هاپر هرگز نقاشی نکرده بود، کامل شده است. این موضوع سوالات اخلاقی جدی در مورد اصالت و احترام را مطرح میکند. آیا تغییر دادن یک شاهکار به این روش صحیح است؟ هنر همیشه بر پایه تفسیر انسانی رشد کرده است؛ هر یک از ما تجربیات و احساسات خود را به یک اثر میآوریم و ارتباط خود را با آن منحصر به فرد میسازیم. اما هوش مصنوعی فاقد این تجربه ذهنی است. این فناوری دادهها را بر اساس الگوریتمها و الگوها پردازش میکند و اغلب توسط دستورات انسانی هدایت میشود که میتوانند سادهانگارانه یا گمراهکننده باشند. یک نمونه بارز از این موضوع توسط کاربری در شبکه X به اشتراک گذاشته شد که به شوخی از هوش مصنوعی خواست تا آن را «بهتر کند» و در نتیجه، صحنه شبانه و غمانگیز هاپر به خیابانی روشن و شلوغ در روز تبدیل شد و حال و هوای اصلی آن را کاملاً از بین برد.

وعده هوش مصنوعی در حفاظت از هنر
با وجود این نگرانیهای موجه، هوش مصنوعی همچنین وعدههای فوقالعادهای به عنوان ابزاری برای حفاظت از هنر دارد. میتوان از آن برای ایجاد نسخههای دیجیتالی با کیفیت بالا از آثاری که در حال فرسایش هستند یا کاملاً از بین رفتهاند، استفاده کرد و اطمینان حاصل کرد که هرگز به طور کامل از تاریخ پاک نمیشوند. به عنوان مثال، هنرمند فرناندو سانچز کاستیلو از هوش مصنوعی Adobe برای بازآفرینی نقاشی «اخراج موریسکوها» اثر دیگو ولاسکس استفاده کرد، نقاشیای که به طرز غمانگیزی در آتشسوزی سال ۱۷۳۴ از بین رفته بود. او با ارائه توصیفات تاریخی و طرحهای اولیه به هوش مصنوعی، توانست بخشی از میراث فرهنگی را احیا کند. این امر تمایز حیاتی بین تغییر یک اثر موجود و حفظ یک اثر گمشده را نشان میدهد.
علاوه بر این، بسیاری از هنرمندان معاصر هوش مصنوعی را به عنوان یک همکار پذیرفتهاند. افراد خلاق از مدلهای هوش مصنوعی در کنار هنر و عکاسی خود برای خلق پروژههای جدید و تخیلی استفاده میکنند که تعاریف سنتی هنر را به چالش میکشند. این نشان میدهد که هوش مصنوعی میتواند شریکی در خلق باشد، نه فقط ابزاری برای بازتفسیر.
تغییر پیام هنرمند
با این حال، بازتفسیر آثار نمادین همچنان یک شیب لغزنده است. زمانی که از هوش مصنوعی برای «بهبود» نقاشی «نگهبان شب» اثر رامبراند از طریق بازسازی بخشهای گمشده آن استفاده شد، ترکیببندی اصلی تغییر کرد. یک نقاشی کلاسیک مانند یک بازی ویدیویی نیست که بتوان آن را برای نسل جدید بازسازی کرد. در حالی که ممکن است از یک بازسازی مدرن از بازی مانند Silent Hill 2 استقبال کنیم، اعمال همین ذهنیت «بازسازی از پایه» برای هنر جاودانه، نگرانکننده به نظر میرسد.
در نهایت، نقش هوش مصنوعی در هنر یک دوگانگی پیچیده است. به ازای هر بازتفسیر ناشیانه از «شبگردها»، یک پروژه حفاظتی ارزشمند وجود دارد. به ازای هر میم تنبلانه تولید شده توسط هوش مصنوعی، یک طراح گرافیک وجود دارد که با کاوش در تفسیرهای نادرست هوش مصنوعی از تایپفیسها، فرمهای جدیدی کشف میکند. قدرت هنر در احساسات و افکاری نهفته است که برمیانگیزد—یک تجربه منحصراً انسانی. هوش مصنوعی میتواند یک متحد قدرتمند در درک و خلق هنر باشد، اما باید یک کمکخلبان حامی باقی بماند، نه خلبان اصلی. نکته کلیدی این است که از قابلیتهای آن با تفکر استفاده کنیم، بدون اینکه اصالت و روح انسانی هنری را که گرامی میداریم، قربانی کنیم.
منبع: Creative Bloq