اینکه یک بازیگر را یکی از بیباکترین و ضروریترین استعدادهای نسل خود بنامیم، اتفاق نادری است، اما برای اما استون، این توصیف کاملاً برازنده است. او تنها در دو دهه، از یک ستاره کمدی نوجوان به همکاری جداییناپذیر برای خالقان رویاپردازی تبدیل شده که هنجارهای سینما را به چالش میکشند. استون همواره در نقشهای پیچیده، ناراحتکننده و عمیقاً انسانی غوطهور میشود و با فیلمسازان جسوری مانند یورگوس لانتیموس، آری استر و نیتان فیلدر همکاری میکند. او بخشی از گروه ویژهای از هنرمندان است که تمام وجود خود را وقف کشف وضعیت انسان در خامترین شکل آن میکنند.
با ما در سفری به برجستهترین اجراهای او همراه شوید؛ از اولین حضور دلنشینش تا پیروزیهای دگرگونکننده و برندهی اسکار.

۱۰. خیلی بد (SUPERBAD – ۲۰۰۷)

شاید اولین فیلم او، «خیلی بد»، در انتهای این فهرست قرار گرفته باشد، اما این تنها گواهی بر کارنامه درخشانی است که او از آن زمان تاکنون ساخته است. در نقش جولز، او فوراً بهیادماندنی، بامزه و جذاب بود. استون به طرز ماهرانهای ماهیت دوگانه یک دختر محبوب دبیرستانی را به تصویر کشید: نسخهی ایدهآل در ذهن پسر عاشق و شخصیت واقعی، شوخطبع و کمی عجیب او. این یک اجرای فوقالعاده واقعگرایانه و انسانی برای یک فیلم کمدی بود که قدرت ستارهای او را از همان ابتدا به نمایش گذاشت.
۹. مثل آب خوردن (EASY A – ۲۰۱۰)

با «مثل آب خوردن»، اما استون جایگاه خود را به عنوان یک نیروی قدرتمند در ژانر کمدی تثبیت کرد. نقش آلیو پندرگاست انگار برای او نوشته شده بود و شوخطبعی تیز را با آسیبپذیری ترکیب میکرد. او به ستون اصلی فیلمی تبدیل شد که با مهارت بین کمدی و درام تعادل برقرار میکرد. استون تجربه چندلایه نوجوانی را به تصویر کشید؛ از شخصیت بااعتمادبهنفسی که آلیو به دنیا نشان میداد تا دختر حساس و نامطمئنی که در خلوت خود بود. این اجرایی است که به شکلی درخشان تناقضات دوران رشد را به نمایش میگذارد.
۸. بردمن (BIRDMAN – ۲۰۱۴)

نقش او به عنوان سم، یک معتاد در حال بهبودی و دختر یک بازیگر ابرقهرمانی ازکارافتاده، اولین نامزدی اسکار را برای استون به ارمغان آورد. در طنز سورئال الخاندرو گونسالس اینیاریتو، او اجرایی خام و ظریف ارائه داد. استون تلاش برای یافتن مسیر خود در حالی که والدینت به همان اندازه گمشده هستند را کاوش کرد. بازی او به طرز قدرتمندی درد و عشق درون یک خانواده ناکارآمد را منتقل میکرد و رضایت عمیق از تماشای یافتن مسیر واقعی یک عزیز — و خودت — را برجسته میکرد، در حالی که با سبک فیلمبرداری دشوار و برداشت بلند فیلم نیز دستوپنجه نرم میکرد.
۷. انواع مهربانی (KINDS OF KINDNESS – ۲۰۲۴)

واضح است که استعداد اما استون وقتی با کارگردان یورگوس لانتیموس همراه میشود، واقعاً شعلهور میشود. در این فیلم سهگانه، او سه نقش متمایز را بر عهده میگیرد و دامنه باورنکردنی خود را به نمایش میگذارد. او به راحتی بین شخصیتهایی که از نظر اخلاقی و ارزشی فرسنگها از هم فاصله دارند، جابجا میشود. آنچه بیش از همه تحسینبرانگیز است، این است که او چگونه هر شخصیت را برای داستان مربوط به خود ضروری میسازد. حتی در کوچکترین نقش از این سه، انتخابهای او بینش عمیقی نسبت به دنیای عجیبی که لانتیموس خلق کرده ارائه میدهد و جایگاه او را به عنوان مفسر کلیدی دیدگاه منحصربهفرد این کارگردان تثبیت میکند.
۶. ادینگتون (EDDINGTON – ۲۰۲۵)

در همکاری با آری استر، استاد ژانر وحشت، استون بار دیگر علاقه خود را به فیلمسازانی که جنبههای تاریکتر بشریت را کالبدشکافی میکنند، ثابت میکند. در «ادینگتون»، او نقش لوئیز کراس، همسر شکننده یک کلانتر متوهم را بازی میکند. اجرای او کاوشی هولناک از یک ذهن در حال فروپاشی و عواقب ویرانگر آن بر خانواده و جامعهاش است. شخصیت استون به عنوان کاتالیزور کل درگیری فیلم عمل میکند و بازی او برای ماهیت تحریکآمیز و عمداً تفرقهانگیز فیلم حیاتی است. او جرقهای است که این جهنم را روشن میکند.
۵. لا لا لند (LA LA LAND – ۲۰۱۶)

این نقشی بود که اولین اسکار را برای استون به ارمغان آورد و شخصیت بانوی اول سینما را برای او کامل کرد. در نقش میا، بازیگر مشتاق در لسآنجلس، او امیدها و دلشکستگیهای هر رویاپرداز خلاقی را تجسم بخشید. صحنه آزمون بازیگری فیلم یک کلاس درس در بیان احساسات است؛ در حالی که ترانهای را در ستایش هنرمندانی که جرئت رویاپردازی دارند میخواند، چهرهاش جهانی از درد، اشتیاق و استقامت را منتقل میکند. این اجرایی است که به شدت واقعی به نظر میرسد، زیرا استون، هنرمندی که رویاهای خود را به واقعیت تبدیل کرده، سفر میا را در سطحی عمیق درک میکند.
۴. سوگلی (THE FAVOURITE – ۲۰۱۸)

در یکی دیگر از همکاریهای درخشان با لانتیموس، اجرای زیرکانه استون در نقش ابیگیل هیل فراموشنشدنی است. او سفری مسحورکننده از فقر به دربار سلطنتی را به تصویر میکشد و کارتهای خود را با ترکیبی عالی از آسیبپذیری و بیرحمی بازی میکند. تماشای بازی دادن ملکه آن با بازی اولیویا کلمن توسط او لذتبخش است. اجرای استون یک بازی شطرنج پویا است که در آن تقریباً میتوانید محاسبات پشت چشمانش را با هر حرکت ببینید. او در مقابل بازیگران باتجربه قد علم میکند و درباری فتنهگر خود را به یکی از نقاط برجسته فیلمی تبدیل میکند که به خاطر بازیهای قدرتمندش تحسین شده است.
۳. بوگونیا (BUGONIA – ۲۰۲۵)

در جدیدترین پروژه خود با لانتیموس، استون نقشی متفاوت را بر عهده میگیرد. او نقش میشل، مدیرعامل قدرتمندی را بازی میکند که نظریهپردازان توطئه معتقدند او یک ملکه بیگانه است. در اینجا، استون نقش یک شخصیت جدی را بازی میکند، انتخابی نادر برای بازیگری که به زمانبندی کمدیاش معروف است. او اجرایی мрачный، سرد و وحشتناک ارائه میدهد که لحن پیچیده فیلم را استوار میسازد. شخصیت او به معیار همدلی مخاطب تبدیل میشود و دائماً ما را وادار میکند تا انگیزههای او و قضاوتهای خودمان را زیر سوال ببریم. بدون بازی ظریف و فراموشنشدنی استون، کمدی تاریک فیلم کار نمیکرد.
۲. نفرین (THE CURSE – ۲۰۲۳)

بسیاری معتقدند این بهترین اجرای کارنامه اوست. در طنز بیرحمانه نیتان فیلدر و بنی سفدی، استون نقش ویتنی را بازی میکند، زنی که ناامیدانه میخواهد به عنوان یک نیکوکار مترقی دیده شود در حالی که جاهطلبیهای خودخواهانهاش را دنبال میکند. این یک تصویرسازی استادانه و عمیقاً ناراحتکننده از نوعدوستی نمایشی است. استون با چنان دقتی به انسانیت پیچیده شخصیتش نفوذ میکند که هم به طرز خشمگینی آشنا و هم به شکلی درخشان پیچیده به نظر میرسد. کار او مملو از تناقضاتی است که آینه دنیای مدرن ماست و آن را از ابتدا تا انتها به یک شاهکار مطلق تبدیل میکند.
۱. بیچارگان (POOR THINGS – ۲۰۲۳)

در صدر این فهرست، دومین نقش برندهی اسکار او به عنوان بلا بکستر قرار دارد. در این افسانه پیچیده، استون نقش زنی با مغز یک نوزاد را بازی میکند که باید دوباره یاد بگیرد چگونه در یک بدن بزرگسال زندگی کند. این اجرا یک شگفتی از بازیگری فیزیکی و احساسی است. او رشد بلا را از موجودی ناجور و لرزان به زنی با اعتماد به نفس و رها شده با دقتی نفسگیر به تصویر میکشد. کمدی فیزیکی او نبوغآمیز است، اما این سفر احساسی است که طنینانداز میشود. بلا سازشناپذیر، کنجکاو و رها از شرم اجتماعی است. اجرای استون یک جشن پیروزمندانه از آزادی زنانه و یک دستاورد واقعاً تکرارنشدنی است.
منبع: slashfilm.com