سینما چگونه میتواند واقعیتی را به تصویر بکشد که گویی در بُعدی دیگر از زمان وجود دارد؟ در جشنواره فیلم نیویورک امسال، سه فیلم برجسته که توسط فیلمسازان فلسطینی یا دربارهی آنها ساخته شده، دقیقاً به همین پرسش میپردازند و دریچههایی عمیق به روی زندگی، خاطره و روح پایدار غزه میگشایند. این آثار ما را به چالش میکشند تا افق غزه را عمیقاً با افق خودمان در پیوند ببینیم.
مفهوم «زمان موازی» که توسط نویسنده فلسطینی، ولید دقه، مطرح شده، تجربهی زندان را توصیف میکند؛ زمانی که بدون آنکه به جلو حرکت کند، کش میآید. این ایده از دیوارهای زندان فراتر رفته و به تعریفی از هستی فلسطینیان تحت اشغال تبدیل میشود؛ مکانی که اغلب حس «جایی بدون در» را القا میکند. این سه فیلم در همین چشمانداز زمانی منحصربهفرد حرکت میکنند.

۱. با حسن در غزه (کمال الجعفری، ۲۰۲۵)
کمال الجعفری با نوارهای MiniDV بازیافته، ما را به سال ۲۰۰۱ بازمیگرداند. این فقط یک سفر نوستالژیک نیست؛ بلکه بازگشتی وهمآلود به غزهای است که هنوز پابرجا، پرجنبوجوش، اما از همان زمان زیر سایهی اشغال بود. فیلم جستجوی الجعفری برای یافتن دوستی به نام حسن را دنبال میکند که زمانی با او همسلولی بوده است. به ما نگاهی نادر و صمیمی به غزه هدیه داده میشود؛ نه از دریچهی دوربین یک روزنامهنگار، بلکه از نگاه یک دوست. نگاه دوربین لطیف و ملموس است، گویی دست بر دیوارهای کوچهها میکشد، در کافهها درنگ میکند و از پنجرهی یک ماشین به بیرون مینگرد. ما بازارهای شلوغ و کودکان خندان را میبینیم، تضادی آشکار با امروز. با این حال، نشانههای اشغال همواره حاضر است. کشاورزی که بر روی آوار خانههای ویرانشده ایستاده، از فیلمبرداری شدن تردید دارد، اما با جملهای پیشگویانه به او اطمینان داده میشود: «ما در حال آمادهسازی مستندی هستیم که سالها بعد نمایش داده خواهد شد. تو در آن قابل شناسایی نخواهی بود.»
۲. روحت را در دستت بگذار و راه برو (سپیده فارسی، ۲۰۲۵)
این مستند ما را با شخصیت فوقالعادهی فاطمه حسونه، عکاس خبری و شاعر ۲۵ سالهی فلسطینی، آشنا میکند. سپیده فارسی، فیلمساز ایرانی در تبعید که قادر به ورود به غزه نیست، از طریق تماسهای ویدیویی دوستی قدرتمندی با حسونه برقرار میکند. فیلم شرح وقایع این ارتباط بین آوریل ۲۰۲۴ و آوریل ۲۰۲۵ است؛ خاطرات روزانهای که با قطعی اینترنت و بمبارانها گسسته میشود. لبخند بیریای حسونه و عشق عمیق او به وطنش، تضادی ویرانگر با تصاویری از تخریب است که او مستند میکند. او کلمات مشهور شاعر، رفعت العرعیر، را تکرار میکند و میگوید: «اگر باید بمیرم، مرگی پرطنین میخواهم.» فارسی به این خواسته احترام میگذارد و صدای حسونه، هنرش و امید تزلزلناپذیرش را طنینانداز میکند. فیلم به طرز غمانگیزی با خبر کشته شدن حسونه در یک حملهی هوایی اسرائیل به پایان میرسد؛ یادآوری تلخی از بیش از ۲۰۰ روزنامهنگار فلسطینی که از اکتبر ۲۰۲۳ کشته شدهاند.
۳. حلقهی صبح (بسمه الشریف، ۲۰۲۵)
فیلم کوتاه تجربی بسمه الشریف، کانون توجه را به برلین منتقل میکند و بازتابهای نسلکشی را در میان دیاسپورا (جامعهی دور از وطن) بررسی میکند. فیلم حول یک گفتگوی پرتنش بین پدری ارمنی-عرب به نام آقای آبراهامیان و یک بوروکرات آلمانی خارج از قاب شکل میگیرد که «وابستگی او به شیوهی زندگی ما» را زیر سؤال میبرد. فیلم، همگونسازی را به عنوان بهای امنیت رد میکند و در عوض، آنچه را که ادوارد سعید «آگاهی از ابعاد همزمان» در تبعید مینامید، گرامی میدارد. ما لحظات لطیف فرزندپروری را میبینیم—کوتاه کردن ناخنهای پسرش در حالی که اخبار غزه از تلویزیون پخش میشود، تلویزیونی که نه ویرانی، بلکه ساحل آرام مدیترانه را نشان میدهد. فیلم با یک سکانس رقص پرشور در یک مهدکودک به پایان میرسد، جایی که رنگهای روانگردان و تصاویری از بازگشت فلسطینیان به خانههایشان در غزه بر هم منطبق شده و چشماندازی چندوجهی از مقاومت و پیوند را خلق میکنند.
این سه فیلم در کنار هم، همچون روزنههایی عمل میکنند که دیدی به جهانی موازی را میگشایند. آنها به ما ویرانی و امکان، اندوه و زندگی تسلیمناپذیر را نشان میدهند. این آثار از ما میخواهند که غزه را نه یک تراژدی دوردست، بلکه مکانی ببینیم که گذشته، حال و آیندهاش عمیقاً با وجدان جمعی ما گره خورده است.
منبع: Film Comment Letter