در حالی که گروه راک نمادین «جرنی» (Journey) با بیش از ۵۰ سال سابقه و فروش ۱۰۰ میلیون آلبوم، با تور خداحافظی «مرز نهایی» (The Final Frontier) فصل پایانی خود را اعلام میکند، نیل شون، گیتاریست و بنیانگذار گروه، لحظهای را به تأمل اختصاص داده است. اگرچه این تور ۶۰ اجرایی در آمریکای شمالی در سال ۲۰۲۶ پایانی بر یک دوران است، اما شون به صراحت میگوید: سفر موسیقیایی او هنوز به پایان نرسیده است.

شون اظهار داشت: «این تور تشکر صمیمانه ما از طرفدارانی است که در هر قدم از راه با ما بودهاند.» او وعده داد که این تور جشنی برای کل میراث گروه خواهد بود. «به عنوان عضو بنیانگذار، من مشعل جرنی را تا به امروز حمل میکنم… در حالی که این خداحافظی با یک فصل قدرتمند است، میخواهم همه بدانند که کار من تمام نشده است. موسیقی هنوز با قدرت در درونم شعلهور است.»
اما برای درک واقعی جرنی و شون، باید به دوران قبل از موفقیت عظیم با استیو پری بازگردیم. سه آلبوم اول گروه—Journey (۱۹۷۵)، Look Into The Future (۱۹۷۶) و Next (۱۹۷۷)—موجودی کاملاً متفاوت بودند که در ترکیبی قوی از پراگرسیو راک تأثیرپذیرفته از جاز غوطهور بودند. این آثار اولیه محصول زمان خود، به ویژه صحنه موسیقی پرجنبوجوش و تجربی سانفرانسیسکو بودند.
در مصاحبهای صریح در سال ۲۰۱۳، شون به فضای آن دوران اذعان کرد. او با اشاره به مصرف رایج مواد مخدر سبک گفت: «این چیزها همه جا، به خصوص در سانفرانسیسکو، زیاد بود. در صحنه موسیقی، کشیدن ماریجوانا مثل خوردن یک ساندویچ ژامبون بود.» او حتی خاطرهای شخصی را به اشتراک گذاشت و توضیح داد که قبل از دوران حضورش در گروه سانتانا، مواد روانگردان را تجربه کرده بود. «نوجوان بودم و با چند دوست وقت میگذراندم و همگی وقتی برای دیدن فیلم زیردریایی زرد بیتلز رفتیم، اسید مصرف کردیم. یک سفر واقعی بود. تمام طول فیلم نمیتوانستم از خنده دست بردارم.»

این روحیه تجربهگرا عمیقاً در DNA موسیقیایی او تنیده شده است. تأثیرات شون گواهی بر تعهد او به عنوان یک شاگرد گیتار است. او تحسین عمیق خود را نسبت به استادان فیوژن ابراز کرد و گفت: «من عاشق کارهای جان مکلاکلین هستم، همه آن آلبومهای عالی ارکستر ماهاویشنو. وقتی به آن موسیقی گوش میدهم، از نظر موسیقایی بسیار غنی است. او شخص بسیار خلاقی است. من واقعاً نوازندگان واقعی را تحسین میکنم.»
با این حال، ریشههای او عمیقتر از اینهاست و به پیشگامان بلوز و راکی بازمیگردد که این ساز را تعریف کردند. شون با ادای احترام به جیمی هندریکس، به ضبط آلبوم کوتاه The Hendrix Set با پل راجرز در سال ۱۹۹۳ اشاره کرد. او توضیح داد: «با نواختن آن آهنگها خیلی احساس راحتی میکردم. من در کودکی با آن موسیقی بزرگ شدم و هر نکته ظریفی را که میتوانستم از روی آلبومها یاد گرفتم، همینطور از کارهای کریم و کلپتون و جف بک و جیمی پیج.»
رویکرد شون غوطهوری کامل بود. او فقط گوش نمیداد؛ مطالعه میکرد. «و بعد ریشههای عمیقی در بلوز داشتم – آلبرت کینگ، بی.بی. کینگ، مایکل بلومفیلد. من آدمهای جاز خودم را داشتم، آدمهای بلوز خودم را داشتم، آدمهای فیوژن خودم را داشتم. در کودکی واقعاً مطالعه زیادی کردم تا آن را تا حد امکان در روح خودم حک کنم. اگر با آن زندگی کنی و نفس بکشی، گاهی بخشی از آن میشوی.»
همانطور که برای خداحافظی با جرنی بر روی صحنه آماده میشویم، سخنان شون به ما یادآوری میکند که این موسیقی حاصل دههها یادگیری، تجربهگرایی و عشقی عمیق به این هنر است که از مجموعهای از نوازندگان افسانهای الهام گرفته شده است.
منبع: MusicRadar