آیا تا به حال در شغلی که زمانی دوستش داشتید، احساس کردهاید گیر افتادهاید و در سکوت با نارضایتی دست و پنجه نرم میکنید؟ اصطلاح جدیدی برای این حس وجود دارد: «ترکخوردگی خاموش». اما برای یک فرد بازنشسته، این تجربه به هیچ وجه جدید نیست و او هشداری جدی درباره خطرات پنهان آن دارد.
با کوین فورد، بازنشسته ۵۶ ساله اهل لاس وگاس آشنا شوید. پانزده سال پیش، مدتها قبل از اینکه این عبارت بر سر زبانها بیفتد، او چیزی را تجربه کرد که اکنون آن را ترکخوردگی خاموش مینامد. او یک مدیر میانی در بخش فناوری اطلاعات بود و در ابتدا از کارش لذت میبرد. او با موفقیت تیم خود را به بهرهوری رساند، اما وقتی همه چیز به آرامی پیش میرفت، حس بیهدفی به سراغش آمد. او به یاد میآورد که با خود فکر میکرد: «دیگر نمیدانم آیا ارزشی ایجاد میکنم یا نه.»
کوین توضیح میدهد که «ترکخوردگی خاموش» زمانی رخ میدهد که دو شرط با هم تلاقی کنند: نارضایتی عمیق شغلی و این احساس قدرتمند که نمیتوانید آنجا را ترک کنید. برای او، دلایل احساس گیر افتادن چندوجهی بود. بازار کار هنوز شکننده بود و در حال بهبودی از رکود بزرگ سال ۲۰۰۷، که باعث میشد ترک شغل یک ریسک بزرگ به نظر برسد. تعهدات مالی، مانند وام مسکن و یک برنامه MBA همزمان که با شرکتش گره خورده بود، فشار را بیشتر میکرد.
فراتر از فشارهای مالی، کوین احساس مسئولیت عمیقی نسبت به تیم خود داشت. او با رویکرد شرکت در برخورد با کارمندان مخالف بود و احساس وظیفه میکرد که بماند و از آنها محافظت کند. او میگوید: «احساس میکردم باید بمانم تا از آن افراد محافظت کنم.» این نشان میدهد که چگونه حس وفاداری میتواند به مانع دیگری برای ترک یک موقعیت ناسالم تبدیل شود.
این درگیری درونی آسیب شدیدی به او زد. او توصیف میکند: «این حس شروع به خوردن شما میکند. روز به روز، احساس میکنید آنجا گیر افتادهاید و شروع به تمرکز بیش از حد روی مشکلات کاری میکنید.» او خود را در حال مرور مداوم رویدادهای ناخوشایند میدید؛ چرخهای که آن را «رفتاری شدیداً خودتخریبگر» مینامد. با گذشت زمان، استرس بیوقفه عملکرد کاری او را تضعیف کرد و ثابت کرد که چنین وضعیتی هم برای کارمند و هم برای کارفرما مضر است.
یک سال و نیم طول کشید تا بالاخره آنجا را ترک کند. با نگاهی به گذشته، او به مفهوم «پولِ برو به جهنم» اشاره میکند – داشتن امنیت مالی برای رها کردن هر موقعیت بدی. در حالی که او اذعان میکند این یک هدف واقعبینانه برای همه نیست، اما درس نهایی او روشن است: «اگر زودتر رفته بودم، در درازمدت بسیار سالمتر بود.» او فاش میکند که تقریباً یک دهه طول کشید تا واقعاً بر آن تجربه غلبه کند و نتیجه میگیرد که هزینه عاطفی ماندن بسیار بیشتر از هر هزینه مالی برای ترک زودهنگام شغل بود.
داستان کوین یک درس حیاتی در مورد آسیبهای بلندمدت ماندن در نقشی است که با سلامت و ارزشهای شما در تضاد است. این داستان اهمیت تشخیص علائم «ترکخوردگی خاموش» را قبل از اینکه آسیب جبرانناپذیر شود، برجسته میکند.
منبع: Business Insider