امروزه، ما بدون هیچ تاملی در فرودگاهها و ایستگاههای مترو روی پیادهروهای متحرک حرکت میکنیم. آنها به قدری به بخشی استاندارد از زیرساختهای ما تبدیل شدهاند که تصورشان به عنوان منبع شگفتی دشوار است. اما اگر به نمایشگاه جهانی پاریس در سال ۱۹۰۰ بازگردیم، جهانی را خواهیم یافت که کاملاً مسحور این شگفتی آیندهنگرانه شده بود. پیادهروی متحرک، یا trottoir roulant، تنها یک وسیله راحتی نبود؛ بلکه یک منظره تماشایی بود که حتی جهاندیدهترین شهروندان آن دوران را نیز شگفتزده میکرد.
این نوآوری به قدری مهم بود که توجه مخترع بزرگ، توماس ادیسون، را به خود جلب کرد. ادیسون که مجذوب این ایده شده بود، یکی از تهیهکنندگان خود به نام جیمز هنری وایت را برای مستندسازی این رویداد به پاریس فرستاد. وایت، مجهز به یک سهپایه جدید با سر متحرک که سیالیت بیسابقهای به فیلمسازی میبخشید، حداقل ۱۶ فیلم از نمایشگاه ضبط کرد. در فیلمهای باقیمانده، میتوان شاهد لذت و کنجکاوی واقعی مردم بود. کودکانی دیده میشوند که با بازیگوشی به داخل کادر میپرند و مردی، شاید با درک اینکه توسط این فناوری سینمایی جدید جاودانه میشود، با ادب کلاه خود را برای دوربین برمیدارد در حالی که این نوآوری سرگرمکننده از آینده زیر پاهایش در حرکت است.

یک خبرنگار برای نیویورک آبزرور این تجربه را با جزئیات توصیف کرده و پیادهروی متحرک را یک «نوآوری» متشکل از سه سکوی مرتفع نامیده است. سکوی اول ثابت بود و به مردم اجازه میداد با خیال راحت سوار شوند. سکوی دوم با سرعتی متوسط حرکت میکرد و سومی با سرعت تند شش مایل در ساعت پیش میرفت. این طراحی به بازدیدکنندگان امکان میداد تا محوطه وسیع نمایشگاه را با «سرعت و سهولت» طی کنند. همچنین منبع سرگرمی فراوانی بود، زیرا بسیاری با این شیوه حملونقل آشنا نبودند و تلاشهای ناشیانهشان برای استفاده از آن، بسیار سرگرمکننده بود.
در یک کتاب رسمی درباره نمایشگاه، این سازه به شکلی شاعرانه فراتر از یک ماشین ساده توصیف شده بود. این یک قطار نبود که در زمانهای معین از راه برسد، بلکه «کفی بیپایان» بود که سی فوت بالاتر از سطح زمین قرار داشت؛ سکویی همیشه در حرکت که در امتداد محیط نمایشگاه میلغزید. نویسندگان آن را به موجودی افسانهای تشبیه کردهاند: «ماری چوبی که دمش را در دهانش گرفته است.»
با این حال، تاریخچه پیادهروی متحرک در پاریس آغاز نشد. این مفهوم برای اولین بار در سال ۱۸۷۱ توسط مخترعی به نام آلفرد اسپیر به ثبت رسید که سیستمی را برای متحول کردن رفتوآمد عابران پیاده در شهر نیویورک در سر داشت. اولین مدل کارآمد در واقع برای نمایشگاه جهانی کلمبیا در شیکاگو در سال ۱۸۹۳ ساخته شد. اما این نسخه اولیه با مشکلاتی روبرو بود؛ غیرقابل اعتماد، مستعد خرابی و هزینه سوار شدن آن یک سکه نیکل بود که جذابیتش را محدود میکرد. این نسخه باشکوه، بینقص و کاربردی پاریس بود که واقعاً پتانسیل این فناوری را به نمایش گذاشت و تأثیری ماندگار بر جهان گذاشت.
حتی امروز نیز، برنامهریزان و متفکران شهری پتانسیل واقعی را در این فناوری صدساله میبینند. آنها معتقدند که پیادهروهای متحرک راهحلی عالی برای مسافتهایی هستند که برای پیادهروی راحت کمی طولانیاند. آنها به ما یادآوری میکنند که حملونقل عمومی نباید فقط به کارایی خلاصه شود؛ بلکه باید تجربهای لذتبخش نیز باشد. پاریس به طور مشهور برج ایفل را از نمایشگاه جهانی ۱۸۸۹ خود حفظ کرد، اما نمیتوان حسرت نخورد که این پیادهروی متحرک دلربا—نوعی پارک مرتفع و متحرک که هم وسیله حملونقل و هم سرگرمی بود—نیز حفظ نشد.
منبع: Open Culture